خودتان سایت بسازید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 10 آبان ماه سال 1386

 

 

 به یاد آرزوهای از دست رفته مان

یک دقیقه سکوت... لطفا

یکشنبه 21 مرداد ماه سال 1386

 

میـروم و نمیـرود از سر من هوای تو

داده فلک سزای من تا چه بود سزای تو..

 

چهارشنبه 3 مرداد ماه سال 1386

 

من از تو دل نمی بُرم

اگـر چه از تو دلـخورم

اگـر چه گفته ای تو را

به خاطرات بسپرم..

جمعه 21 اردیبهشت ماه سال 1386

همیشه آرزو داشتم کاش اونقدر پولدار بودم که میتونستم به همه بچه یتیما کمک کنم... به اونایی که مریض هستن و پول ندارن دارو بخرن.. به اونایی که فقیر و بیچاره هستن.. هـ...هوووووو...م.. خدایا چی میشد که من به آرزوم میرسدم.. واسه تو که کاری نداره.. اگه بخوای میتونی همین الان منو به آرزوم برسونی..

خدا جون مثلا من یه میلیارد تومن پول داشتم نصفش رو تو کارای خیر و نیک خرج میکردم یعنی پونصد میلیون..!! واسه کمک به بچه یتیما.. بچه های بیمار و مریض.. یا حتی بیشترش رو... فکر کن چقدر میشد دارو خرید...

کاش یه بار این فرصت رو بهم میدادی.. یه بار هم اینطوری منو آزمایش میکردی..آخه چی میشد..!؟ نکنه..نکنه فکر میکنی من هم ازون آدمایی هستم که وقتی به آرزوهاشون رسیدن همه چی رو فراموش میکنن...!؟ نه.. من قول میدم اگه منو به آرزوم برسونی همون اول نصفش رو.. یعنی پونصد میلیونش رو... یا اصلا بیشتر.. شیشصد میلیون ازون رو بذارم کنار واسه کارای نیک و خیر.. خوب حالا چی خدا جون..؟ بازم فکر میکنی من پای حرفم نمیتونم بمونم..؟ خب... خب.. اصلا اگه میخوای شیشصد میلیونش رو به من نده  و خودت به بچه یتیما بده.. اینطوری خیلی بهتره.. آره... دیگه حتی شیطون هم نمیتونه یه وقت منو گول بزنه که قولم رو فراموش کنم ولی تو رو که دیگه نمیتونه گول بزنه... خدا جون تو وکیل من هستی هرکار خوب و نیکی که خواستی با شیشصد میلیون تومنم بکن.. باشه ؟ تازه منم قول میدم با صد میلیون از پول خودم هم کلی کار خیر و نیک انجام بدم.. یعنی فقط سیصد میلیون تومنش واسه خودم میمونه.. البته شاید کمتر  هم بشه.. اوووم.. باشه دویست میلیون خودم بر میدارم دویست میلیون واسه بچه یتیما... حالا چی خداجون ؟ بازم فکر میکنی پای قولم نمونم...؟ منی که شیشصد میلیون..!! رو همین اول کنار گذاشتم واسه بچه یتیما..؟ چی..؟ هنوزم نمیخوای منو به آرزوم برسونی..؟ خب.. بذار یکم فکر کنم... باشه اون دویست میلیون رو هم با شیشصد میلیون خودت بردار واسه کارای نیک و بچه یتیما.. منم دویست میلیون خودم رو نگه میدارم.. حالا چی ؟ بازم نمیخوای آرزوم رو برآورده  کنی..؟ آخه واسه تو که کاری نداره..  من دیگه باید چیکار کنم تا از من مطمئن بشی‌ ؟ راستش میدونی خداجون.. من این دویست میلون رو هم که همشو واسه خودم نمیخوام.. میخوام کلی کارای خوب دیگه هم باهاش انجام بدم.. شاید فقط پنجاه میلیونش ته ته اش واسه خودم بمونه.. نیگا.. خدا جون من چقدر کوتاه اومدم.. از یه میلیارد فقط پنجاه میلیون واسه خودم.. حتی حاضرم فقط همین پنجاه میلیون رو بهم بدی و نهصد وپنجاه تومنش رو از طرف من خودت واسه کارای نیک برداری.. ببین خداجون تازه همین پنجاه تومنم رو که نمیخوام یدفعه همش رو بهم بدی.. اصلا قسطیش میکنیم.. ده میلیونش رو  الان بده بقیش رو هر وقت خودت خواستی.. باشه..؟ خدا جون باور کن کارم خیلی گیره.. حتی اگه الان پنج میلیون تومن هم بدی کارم راه میافته.. اصلا من فقط همین پنج تومن رو میخوام.. نهصد و نود و پنج میلیونش رو خودت واسه کارای نیک بردار.. اگه یه میلیون هم بهم بدی بقیش رو خودم جور میکنم... فقط یه میلیون.. خدا جون.. یه میلیون فقط... تازه همینم میتونیم... خدا...

 

شنبه 14 بهمن ماه سال 1385

 

منشی خوب : سلام آقای رئیس صبح بخیر..

منشی خوبتر : پاشو صبح شده..!

شنبه 20 آبان ماه سال 1385

 

من ناراحت بودم که چرا کفش ندارم..

اتفاقا

 مردی را دیدم که پا نداشت...

 

* پائولو کوئیلو

جمعه 5 آبان ماه سال 1385

 

میگن مجنون روزی که عاشق لیلی شد هرگز فکر نمیکرد که روزی کارش به جایی برسه که مجنون بشه...

 

میخوام بگم که من به اونجا رسیدم 

 

                                                      بدون لیلی..!

چهارشنبه 29 شهریور ماه سال 1385

 

من میخوام با طناب خودم برم تو چاه... کسی میتونه راهنماییم کنه..!؟

چهارشنبه 22 شهریور ماه سال 1385

 

همون کسانی که آدم رو جون به لب میکنن

 

 و کاری میکنن که آدم روزی صد دفعه آرزوی مرگ کنه...

 

واسه چی... نمیذارن آدم به درد خودش بمیره..؟

جمعه 17 شهریور ماه سال 1385
من هنوز زنده ام... اما مدتیه گرفتارم و وقت نکردم بیام بنویسم . بزودی آپ میکنم... plz wait